عشق مامان و بابا،رهام عشق مامان و بابا،رهام ، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره
روشا کوچولوی ماروشا کوچولوی ما، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 13 روز سن داره

رهام هستي مامان وبابا

26ماهگی رهامم

  دوستای عزیزم به دلیل قطعی سایت و مسافرتمون این پست و که نوشته بودم و با تاخیر گذاشتم یکی یکدونۀ من سلام 26ماهگیت مبارک قند عسلم .عشق مامان هر روز خوردنی تر از روز قبل میشی عاشقانه دوست دارم عزیزم .                       فردا( ١٤/٠٦/٩١) با پسرعموهای بابا جون(حسین-مهتاب-رادمهر)و(مهدی-فائزه-فربد)به اضافه ما سه نفر میریم شمال امیدوارم مثل سری قبل که سه نفری (اولین بار شمارو اردیبهشت91بردیم شمال)رفتیم وفوق العاده بهمون خوش گذشت این سری هم همین طور باشه و خوش بگذره .          ...
21 شهريور 1391

1سالگی وب نفسم

                  یک سال پیش 7/06/1390تصمیم گرفتم خاطرات عسلمو ثبت کنم تا وقتی بزرگ شد خاطراتش و بخونه ولذت ببره ،امیدوارم خودشم علاقه مند باشه و این راه و ادامه بده.تو این یک سال دوستای مجازی زیادی پیدا کردم که تک تکشونو دوست دارم و برام عزیزن ممنون بابت حضور گرمتون که باعث شد روزبه روز علاقم به نوشتن بیشتر شه.                                          &...
7 شهريور 1391

گردش و تفریح آلوچه مامان

سلااااااااااام آلوچه من این پست و با عجله نوشتم شاید یه جاهایش ایراد داشته باشه تکمیلش می کنم پنج شنبه 26/5/1391 عزیزم امروز عصر ساعت 7 رفتیم بیرون شما رو بردیم استخر عباس آباد خیلی خوش گذشت قایق سوار شدیم و سوار اسباب بازیهای اونجا شدی بعد رفتیم شام خوردیم  شب زنگ زدیم   پریسا جون دختر خاله من و عمو سمباد (عمو سجاد)همسرش و فربد جون خاله فائزه(عروس عموی بابایی) و همسرش هم اومدن بیرون خیلی خوش گذشت  و بچه ها اومدن رفتیم پارک مردم ،بردیمت شهر بازیش دوست داشتی سوار تموم وسایل بشی ولی فقط یه دور برات جذابیت داشت دور دوم جیغ و گریه فقط می خواستی جیب مارو خالی کنی و خودتم بازی نمی کردی ف...
4 شهريور 1391

مونا جونش.......باباجونش

    سلام تک ستارۀ مامان گل پسرم این روزا همه رو این مدلی صدا میزنی. مونا جونش ..... باباجونش ..... دایی جونش ..... خاله جونش الهی من قربون تو نفسم برم رهام جون دیشب خونۀ مامانم بودیم بابایی نبود شب خوابیدیم همون جا همسایه روبرویی چراغ تراسشون روشن بود نور مستقیم تو اتاق دایی جون بود (من و شما خوابیدم اتاق دایی جون)یه دفعه بلند شدی و گفتی همسایه   لفاً   برق و خاموش کنید رهام جون خوابیده ( همیشه به خودت میگی رهام جون) میام می زنمتا   دوتا دستاتو می کوبیدی بهم .بعد دیدی باز برق روشنه عصبانی بلند شدی با دست اشاره کردی گفتی همسایه چقد پرویی بق و خاموش کن بی ادب چرا پسرمو زدی (یه حرفایی م...
31 مرداد 1391

23ماهگي عشق من..........مسافرت يك روزه (ملاقات با طناز)

سلااااااااااااااااااااااااااااااام عشق من 23 ماهگيت مبارك نفس مامان اميدوارم هميشه تنت سالم و لبت خندون باشه(اين ماه يك روز جلوتر بهت تبريك گفتم چون فردا تعطيل وسركار نيستم تو فسقلي هم كه ماشاله نميزاري تو خونه چيزي برات بنويسم).رهام عزيزم ديگه تقريباً تموم كلماتو تكرار مي كني ويه جمله هاي كوچيكم مي توني بگي.خوشحالم خيلي خوشحالم بابت حضور زيباي تو تو زندگيم.....................  رهام جون ديروز يعني جمعه(12/03/1391)بعد از تقريباً دو سال رفتيم تهران طناز جونو ديديم (دختر دايي جون)كه به دلايلي با ما زندگي نمي كنه .با وجودي كه خسته شديم چون يك روزه بود و همش تو راه بوديم  ولي چون عزيزدلمونو ديديم خيلي خوش گذشت خيلي دو...
25 مرداد 1391

شیطنتای وروجکم

  سلام عزیزدلم رهام جون این روزا حسابی شیطون شدی واقعاً بعضی وقتا پیشت کم میارم نمی دونم چرا همه چی و پرت می کنی گلدون -کنترل-اسباب بازیات که هیچ کدوم و سالم نذاشتی دیروز که یه دونه از ماشین کنترلی بزرگاتو همچی با ضرب کوبیدی زمین که جفت چرخاش در اومد . ماشین شارژیتم اینقد کوبیدی به در و دیوار که کلی دیوارای خونه رو خراب کردی اینا بس نیست راه میری و میگی کالسک وبیارین لفاً میارمش برات با سرعت نور حلش میدی و می کوبی به در و دیوار و خلاصه نمی دونم در مقابل این کارات چه عکس العملی نشون بدم یکی از کارایی که می کنم بعضی مواقع جواب می گیرم اینه که میگم الان میرم خونه مامان پروین شما هم بدوبدو میای سمتم و میگی ببخشید...
25 مرداد 1391

ღ ღتولدت مبارک عشقم ღ ღ

    دوسال پیش چنین روزی چنین روز دل انگیزی رهام جونم دنیا اومد میون بچه ها اومد حالا که دوساله شده مثل گل لاله شده همگی بگید مبارک تولدت مبااااااااااااااااارک(این شعر و دوروز با رهام کارکردم حفظ شده خودش می خونه ) تولـــــــــــــــد تولـــــــــــــــد    تولـــــــــــــــدت  مبارکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ   رهام جووووووووونم       امروز با شکوهترین روز هست روزی که آفریدگار تو را به جهان هدیه داد   و من میترسم به تو تبریکی بگویم که شایسته تو نباشد ...
24 مرداد 1391