عشق مامان و بابا،رهام عشق مامان و بابا،رهام ، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 18 روز سن داره
روشا کوچولوی ماروشا کوچولوی ما، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره

رهام هستي مامان وبابا

تولد 18 ماهگی رهام جون

سلام رهام گلم امروز وارد ١٨ماهگی شدی مبارک باشه عزیزم امیدوارم سالیان سال کنار هم خوش بگذرونیم.دیروز با بابایی رفتیم برات یه هدیه کوچولو خریدم یه لیوان نی دار اخه لیوان قبلیت و اینقد با دندونای خوشگلت نی شو کشیدی پاره شده .مبارکت باشه عزیزم.رهام جون دندونات شدن ١٣تا مبارکه مبارکه .رهامي ببخشيد برات كيك ندرستيدم مريضم سخت. معذرت مي خوام تو اولين فرصت برات درست مي كنم يه كيك طلب شما ،پسر خودم رهام جونم اینم لیوانی که برات خریدم اينم چندتا از عكساي 7ماهگي گل پسري خودم رهام جون قبلنا تا نق مي زدي با ماشين مي برديمت بيرون اروم ميشدي اما الان تو ماشين خيلي اذيت مي كني همش مي خواي شيشه ماشينو ...
14 دی 1390

خاطرات 17ماهگی گل پسر مامانی

سلام زندگیم رهام عزیزم دوباره جفتمون مریض شدیم . تو که گلو درد داری و منم از تو بدتر.امیدوارم هر چه زودتر خوب شیم.چندروزپیش تب خیلی  شدیدی کردی زنگ زدم دکترت نبود بردمت پیش یه دکتر دیگه .تو مطب همه فک می کردن دخملی آخه موهاتو بسته بودم. رهام جون با خاله پریوش و مامان جون رفتیم برا شون مبل خریدیم از نمایشگاه.این دومین نمایشگاهی  بودکه باهم میرفتيم یه بارم با باباجون رفتیم نمایشگاه گل و گیاه که اولین نمایشگاهی بود که باهم رفتیم. عزیزدلم اصلاً میوه نمی خوری برات میوه ها رو تزیین می کنم که مثلاً بخوری که همه رو بابایی می زنه تو رگ رهام جون طبق معمول با پريز برق بازي مي كنه .نكن مامان جون خطرناكه ...
13 دی 1390

خاطرات 17ماهگی گل پسر مامانی

سلام رهام جون طبق قولي كه تو پست قبلي دادم فال شب يلدا رو برات مي نويسم فال آقا رهام تصميم به كاري گرفته اي،در انجامش شك نكن و دل به خدا بسپار،براي كاري كه مي خواهي بكني؛همت داشته باش اگر نااميد باشي موفق نمي شوي.اگر اميد به خدا داشته باشي غم به دلت راه پيدا نمي كند. راستي يادم رفت برات بنويسم خاله پريوش برات يه عروسك خريده بود برا شب يلدا.مامان جوني هم بهت 500000تومن پول داد.دستشون درد نكنه پسر خوشگلم اين دو روز تعطيلي خونه مادر جون بوديم خوش گذشت. ديروز با باباجوني رفتي حموم ناز بودي نازتر شدي.ديشب خونه مادرجون كلي بازي كرديم با همديگه اما اخرش حسابي از دماغمون دراومد.از رو تخت خودتو پرت مي كردي رو زمين منم رو زمين كلي رختخو...
3 دی 1390

خاطرات17ماهگی فسقلي

سلام رهام جونم ماماني ديشب همه دور هم شب يلداي سال 1390و به بهترين شكل گذرونديم.خيلي خوش گذشت عزيزدلم .تو هم كه با مهديار حسابي تركوندي .ديروز از سر كار كه برگشتم ليلا جون ومهديار و مامان اينا خونمون بودن نهار با هم بوديم.اومدم ديدم تو فسقلي طبق معمول به مهديار زور ميگي و يه كار بدي كه انجام ميدادي و من دوسش نداشتم اروم در گوشت بگم مهديار و مي زدي از دوستاي عزيزم مي خوام اگه راهكاري برا اين كار دارن به منم بگن رهام همه رو مي زنه نمي دونم اقتضاي سنته نمي دونم ولي من كه خيلي نگرانم عزيزدلم دلمم نمياد دعوات كنم .اميدوارم زود زود اين عادتت و ترك بدي هستي من. ولي اخر شب ديگه ول كن مهديار نبودي همش بوسش مي كردي فك كنم يواش يواش داشتي باه...
1 دی 1390

خاطرات 17ماهگی گل پسر مامانی-شب یلداسال 90

سلام یکی یکدونۀ من چراغ خونۀ من رهام عزیزم امروز پائیزم تموم میشه و سال دومی که تو عزیزدلم با مایی و شادی خونمون و صدچندان کردی الهی مامان فدای قدمهایی مخمليت شه تو فوق العاده ای. شب یلدا " یلدا " واژه ای سریانی است به معنای میلاد و تولد. این را دهخدا می گوید. همه چیز از ایران و آیین مهر و جشن ظهور میترا آغاز می شود که در گردشی به وسعت کل تاریخ ، دوبار به ایران بازگشته است. به روایتی، یلدا، روز تولد میترا و مسیح است اما شهرت این شب در ادبیات به دلیل همان طولانی ترین شب سال بودن آن است. در این بلندترین شب سال، افراد دور و نزدیک خانواده در منزل بزرگان قوم گرد آمده ، با خوردن آجیل و میوه شب را به شادی می گذرانند. از دیرباز...
30 آذر 1390

خاطرات 17ماهگی گل پسر مامانی

بدرود عشق من رهام جون جدیداً خیلی بد غذا می خوری منم غصه می خورم وقتی غذاتو نمی خوری .کلی تنوع تو غذاهات میدم ولی هیچ فایده ای نداره .دو شب پیش تب کردی خونه ماددرجون بودیم فک کنم به خاطر دندون تختیه که درمیاری الهی من فدات شم خیلی ناراحت میشم کل شهرو گشتیم برا ژل kindbabyبرا دندونات اين ژل سر كننده دندونه نمي دونم چرا ما رو هرچي دست ميذاريم قحطيش مياد هرجا ميريم ميگن تحريميم نيست. اون از پمپرزات اينم ژل آخر بابايي از يكي از دوستاش از داروخونه هلال احمر پيدا كرديم دوتا خواستيم گفت همين يه دونه مونده.خلاصه جونم واسه رهام جونم بگه من و بابايي سعي مي كنيم هرچيزي و كه عشقمون نياز داشته باشه برات تهيه كنيم قربونت برم.عاشقتم عاشقتم ديروز ...
26 آذر 1390

خاطرات 17ماهگی گل پسر مامانی-(سالگرد اولین حضور)

سلام گل پسر مهربونم امروز سالگرد حضور تو عزيزدلمه.خوش اومدي عزيزم. دو سال پيش تو همچين روزي ساعت 7عصر 24آذر 1388 من و بابايي متوجه حضور تو شديم چه روز قشنگي بود.تا صبح خوابمون نبرد.باورم نمي شد خدا من و لايق اين دونسته كه يكي از فزشته هاشو بده به من و منو لايق مادر شدن دونسته.ممنونم ممنوم از الطاف بي كرانش رهام عزيزم ديشب موقع غذا خوردن مي خواستي خودت غذا بخوري ملاحظه بفرمائيد. اولين غذا خوردن رهام توسط خودش رهام جون عاشق موتورتي از خواب بيدار كه ميشي ميگي قان قاااااااااان و ميري سراغش فدات بشم  عزيزدلم رهام و موتور جديدش پسملي گلم ببين چه كار خطرناكي انجام ميدي.  ...
26 آذر 1390