عشق مامان و بابا،رهام عشق مامان و بابا،رهام ، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 16 روز سن داره
روشا کوچولوی ماروشا کوچولوی ما، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره

رهام هستي مامان وبابا

پشت صحنه تولد سه سالگی نفسم

سلام پسر یکی یکدونه خودم یه سلام مخصوص هم به تک تک دوستای عزیزم که با کامنت های تبریکشون مارو خوشحال کردن رهام خوشگلم امسال برا تولد سه سالگیت کلاً برنامه هام عوض شد البته تغییرات مثبت بود ...چون کارتن باب اسفنجی رو خیلی دوست داری خواستم کیک تولدتو باب اسفنجی سفارش بدم اتفاقا رفتیم و خواستیم سفارش بدیم که آقای فروشنده گفت اگه باب اسفنجی با دست و پا میخواید باید بالای شش کیلو سفارش بدید منم که مهمونام کلا چهارده نفربودن خیلی فک کردم دیدم باب اسفنجی خیلی جای مانور نداره آخه میخواستم یه کم خودم واست تزئینات تولدتو انجام بدم،اون روز سفارش ندادیم اومدم خونه یه شب تصمیم گرفتم و صبح پاشدم رفتم مقوا و چسب و ربان وبادکنک و خیلی چیزایی دیگه ...
25 مرداد 1392

رهامم 3 ساله شد

    رهامم! پسر نازنینم ! سالگرد زمینی شدنت مبارک! درصبح روز پنج شنبه 14مرداد  با اومدنت همه ی خانواده را غرق شادی وسرور کردی   عزیزم، پسرگلم! ممنون که باعث شدی برای اولین بار حس زیبای مادر بودن را تجربه کنم رهامم! روزگارت بر مراد ،روزهایت شاد شاد آسمانت بی غبار،سهم چشمانت بهار،قلبت از هر غصه دور،بزم عشقت پر سرور،بخت وتقدیرت قشنگ،عمر شیرینت بلند،سرنوشتت تابناک، جسم وروحت پاک پاک.....تولدت مبارک.....       هر انسان لبخندی از خداست و تو زیبا ترین لبخند خدایی بهانه زندگیم تولدت مبارک . . .   &nbs...
14 مرداد 1392

التماس دعا

      نامم بر کف دستت بنویس تا به هنگام قنوتت نبری از یادم،ترسم امشب که مقبول شود از تو دعا،گویم افسوس که من از قلمت افتادم..... التماس دعا     ...
8 مرداد 1392

سفرنامه شماره یک- اولین سفر زیارتی رهام جون به مشهد مقدس1392/4/29

  سلام وصدسلام رهام عزیزم  برا اولین بار یه سفرطولانی رو با شما تجربه کردیم  خیلی سخت نبود با تو همه چی  و همه جا خوش  می گذره ....خاله مرجانم تو ماشین ما بود طفلکی و حسابی اذیت کردی...همش تو راه می گفتی پس کی میریم پیش کبوترای امام رضا قربونت برم چقد تو ماشین شیرین زبونی کردی  و خستگیمونو درآوردی....یکشنبه 30/4/1392 ظهر رسیدیم مشهد واااااااااااااای که چقد خوشحال بودیم  عصر برا نماز غرب رفتیم حرم جای همتون خالی خیلی خوب بود خیلی هم شلوغ نبود زیارت کردیم از امام رضا خواستم نگهدار تموم فرشته های آسمونیش باشه  و تو اونا به رهام منم نظر کنه عشق من بیمه امام رضات کردم خودش محافظت باشه...دوستای عزیزم تک...
6 مرداد 1392

سفرنامه شماره دو-مشهد-خونه شقایق جون و دوتا فرشته هاش

  یک شب مهمون خونه شقایق جون دوست دوران دانشگاه بودیم دوتا وروجک ناز داره وانیا و بردیا  چقد خوش گذشت. آخرشبم رفتیم طرقبه . وانیاجون و لی لی خانومش که بغلشه رهام جونو لباس بردیا(هرکاری کردم نذاشتی یه دونه عکس خوشگل ازت بگیرم ورووووووووووووجک من) عکسای سرزمین عجایب----مشهد تنها بازی که خوشت اومد همین بود از همشون می ترسیدی نمی دونم چرا شقایقم می گفت بابا پسرتون تبل تو خالیه خاله مرجان-سه تا وروجک -شقایق جون(اینم مدل جدید عکس گرفتن رهامه همه جا سرش پایینه) سه تا وروجک ناز یه توضیح راجع به این عروسک رهام بدم عاشقش شده اسمشم با وانیا انتخاب کردن تِدی اینقد بهش وابسته شدی همه ...
6 مرداد 1392

رمضان کریم

  به سفره افطار خیره شده ام به کاسه ی شله زرد که با دارچین روی آن نوشته اند یا علی.به بشقاب رنگینک ونان وپنیر وسبزی وقدحی پر از آش رشته که با کشک وزعفران تفت داده شده تزیین شده وبه استکان چای.خدایا این همه نعمت را چگونه شکر گزارم؟من در هر برگ این سبزی ها در میان شاهی وتره واین تربچه ها دستان پر مهری را میبینم که عاشقانه بوته ها را پاییده اند.به نور آفتاب ،آب،خاک،وهوایی که ذره ذره به خورد این سبزی ها رفته فکر میکنم که قرار است سهم من باشند وبه آخرین شبی که سبزی ها مهمان ان باغچه بودند،شاید در خانه ای قدیمی با تیرهایی در سقف و ایوانی که مهتاب وبوی عطر خوش سبزی ها را با هم پیشکش آن آدم های زحمتکش کرد تا خستگی روز از تن شان به در رود. ...
29 تير 1392

گل من

بمان ای گل که تو تاج سرم هستی دوای دلبرم هستی بمان ای گل ومن ماندم نشان عشق و شیدایی و با این رنگ و زیبایی و نام من شقایق شد گل همیشه عاشق شد          سلام گل من ٢٤/٤/١٣٩٢ امروز غروب با پدرجونو مامان زهرا رفتیم برات یه سری لوازم آموزشی که تو کلاسی که برا ارزیابی بردم و ضعیف بودی بخریم .دستشون درد نکنه زحمت خریدشو مامان زهرا کشید( میسی مامان زهرا جونم )لوازمی که خریدیم میله های چند رنگ- هوش چین حیوانات اهلی وحشی و میوه ها و یادگیری نام لاتین عکسها-خمیر بازی(خاله نسترن گفت مدادو راحت نمی تونی تو دستت نگه داری دستات باید تقویت شه توصیه کرد ...
25 تير 1392