عشق مامان و بابا،رهام عشق مامان و بابا،رهام ، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره
روشا کوچولوی ماروشا کوچولوی ما، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 9 روز سن داره

رهام هستي مامان وبابا

تولد بابا جون...........(✿◠‿◠)¨¯`•ღღ.• ¨¯`•ღღ

سلام عسلم رهام جون ديشب برا بابايي تولد 3نفره گرفتيم خوش گذشت .كلي روت كار كردم تا بابايي اومد در و باز كرديم گفتي تبلد مبالك بابا جون هم كلي ذوق زده شد .بابا خيلي دير اومدساعت ده و نيم بود خيلي هم خسته بود ساعت 12هم بايد بر مي كشت اولش ناراحت شدم ولي بعدش پيش خودم گفتم كارشون الان خيلي سنگينه اشكالي نداره بابا جون بعد از پذيرايي بنده كه كلي هم سوپرايز شده بود رفت و من و شما تنهامونديم خونه. واااااااااااااااي ساعت 7صبح يه اتفاق وحشتناك افتاد زلزله اومد و من مردم از ترس تو رو محكم بغل كردم و مثل ديونه ها رفتم سمت در تراس  يك ساعت و نيم بيدار بودم و شما بغلم بودي اينقد حالم بد شده بود يك ساعت دير اومد...
7 تير 1391

اسكوتر عشق من

                                                        سلام كوچولوي من رهام جون روزي كه از شير گرفتمت 9/01/1391شبش مامان و باباي بابايي برات اسكوتر خريدن دستشون درد نكنه . مامان  پروين و خاله مرجان هم بهت پول دادن منم بردم گذاشتم حساب بانك مسكنت گفتم كادو برا چيه گفتن كادوي مرد شدنت برام جالب بود نمي دونستم برات كادو ميارن وگرنه زودتر از شير مي گرفتمت شو...
6 تير 1391

عموووووووووووووسمباد

رهام جون عصرها كه از خواب پا ميشي ميگي بريم تراس مي برمت ميگي بغلم كن مي چسبي به نرده ها منم استرس مي گيرم كه خداي نكرده نيفتي پايين فك كن از طبقه چهارم .........خلاصه تا بچه ها رو مي بيني تو حياط بازي مي كنن سريع ميگي سلام بچه ها واي من عاشق بچه ها گفتنتم بعد يكي يكي اسمشونو صدا مي زني ميگي كيميا جون سلاااااااااااام . مهران جوووووووووووون سلااااااااااااام.سلاااااااااام صباجون.سلاااااااااام آتنا جوووووووووووووون. خيلي خوشحالم بچۀ با محبتي هستي و روابط عموميت خيلي خوبه و سريع با همه ارتباط برقرار مي كني   اين روزا هر حرفي كه مي خواي بزني اولش ميگي چرامثلاً ميگي چرا دمپايي پوشيدم؟چرا خوبي؟چرا رفتي؟چ...
5 تير 1391

خاطرات 23ماهگي ضربان قلبم

سلام ضربان قلبم رهام عزيزم امروز اومدم تابازم برات از شيطنتات بنويسم .رهام جون آخر هفته  تولد دعوت داشتيم تولد آيسان(نوه عموي باباجون)خوش گذشت آخر مجلس هر كدوم از كادوها رو كه باز مي كردن سريع مي گفتي بديد به من مال منه همه به كارت مي خنديدن خانومي كه كادوها رو باز مي كرد ديگه متوجه شده بود و هر كدوم و كه باز مي كرد سريع مي داد به شما ،شما هم مي گفتي ميسي .ولي اينقد شيطوني كردي نذاشتي ازت عكس درست و حسابي بگیرم. جمعه شب هم عروسي دعوت  داشتيم و خاله پريوش اومده بود كمكم برا اينكه شما رو نگه داره من حاضر شم( اينم بگم تا يادم نرفته سه شنبه رفتم موهامو فر كردم خيلي خوجل شده البته اين ...
4 تير 1391

شيطنتاي وروجك من

                                                سلام يكي يكدونۀ من رهام جونم اين روزا خيلي شيطون شدي .من و بابايي مي خوايم با هم حرف بزنيم مياي جلو صورت بابايي و همش ميگي خب خب بابا هم خندش مي گيره نمي تونه بقيه حرفاشو بزنه تو هم كه خوشحال و مسرور از اينكه به هدفت رسيدي و نذاشتي مادو  تا كلمه حرف با هم ديگه بزنيم. بعدازظهرها هم كه مي خوايم استراحت كنيم يا شبا من و بابايي برا اينكه شمارو مجبور ك...
25 خرداد 1391

خيلي ترسيدم..............

                سلام هستي من رهام جونم پنج شنبه عصر با مامان پروين و دوستش برديمت پارك روبروي خونمون كلي تاپ بازي كرديم خوش گذشت يك ساعتي اونجا بوديم كه خاله پريوش اومد با خودش بردت يه دوري بزنيد كه اين دور يه نيم ساعتي طول كشيد و من و مامان پروين يكم نگران شديم مي ترسيدم به گوشي پريوش جون زنگ بزنم پشت فرمون بود خلاصه بعد از 40دقيقه خاله اومد و ديديم بله يه ماشين پيچيده جلوش و از ترس اينكه به تو چيزي نشه مراقب تو بوده كه ماشين صفرشو زده بود به جدول اصلاً ناراحت ماشين نبود فقط تو رو بوس مي كرد و اشك مي ريخت همش مي گفت مونا اگه به رهام چيزي مي شد من چيكار مي ك...
24 خرداد 1391

رهام شيطون مامان مونا

سلام گل پسر خودم رهام جون  16/03/91 برااولين بار اسم قشنگ مامانمو صدا زدي و گفتي مامان پرمين ( پروين) ااااااااااااااااااااااااي جااااااااااااااااااااان قربونت برم كه اينقد شيرين زبوني.   رهامم ديروز با هم ديگه رفتيم حموم آب بازي خيلي كيف داد .كلي باهم بازي كرديم.بعد اومديم بيرون رفتي گوشي تلفنتو برداشتي گفتي مامان پرمين حرف .منم زنگ زدم با ماماني صحبت كردي بعد يه دفعه خودت گفتي مامان پرمين بيا خونمون. مامان پروين اونطرف خط برات غش و ضف ميرفت   يه چيز جالب ديگه اينه كه وقتي بابا جون داره ميره بيرون سريع ميگي تراس بدو بدو ميري  سمت تراس ميگي بابا جون حودافظ ...
20 خرداد 1391

ترس از باد گل پسر خودم

                                                سلام عزيزدلم رهام جونم ديشب موقع خواب صداي باد مي پيچيد تو كانال كولر( چند وقته باز گرد و غبار و باد تو فضا پر و همه رو كلافه كرده سعي مي كنم زياد بيرون نبرمت اگرم بريم زودي بر مي گرديم ) تو هم انگاري كه مي ترسيدي چسبيدي به من و گفتي مونا جون بادمياد هوهام ميتَسه بگو بيه (بره)الهي من فدات شم الهي من دورت بگردم .الانم زنگ زدي محل كار...
16 خرداد 1391

رهام و گردش

سللللللللللللللللللللللام عشق من ديروز روز خوبي بود صبح با خودم آوردمت شركت همکارم طوطی سخن گو داشت با خودش آورده بود اولش خوشت اومد ولی یه جیغی که زد تو هم ترسیدی و زدی زیر گریه قربونت برم .رفته بودیم خونه اسم همکارمو یاد گرفته بودی می گفتی آقای شوکی (آقای شکریه) بعدازظهر هم با پریسا جون(دخترخاله من)رفتیم پارک خیلی خوش گذشت تو هم حسابی بازی کردی و منو دنبال خودت گشوندی ............ واما عکس اينم عكساي گردش ديروز گل پسرم رهامم تو پارك از اين پسر بچه ها كه تو پارك فال مي فروشن و ديدي با مرغ عشقاشون.يه دفعه گفتي جو جو شروع كردي گريه كردن .بلاخره پسر كوچولو چندتا فال به ما فروخت تا شما بازي كني خيلي جالبه كه...
10 خرداد 1391

اي كاش...................................

                                          سلام عشق من سلام هستي من رهام گلم ديشب كنارت دراز كشيده بودم تا خوابت ببره به اين فك مي كردم چي مي شد برا هميشه مال من بودي و هيچ وقت تركم نمي كردي مامان جون اين رسم زمونست كه بچه ها كه بزرگ ميشن ميرن دنبال زندگي خودشون همون طور كه من رفتم خاله مرجان رفته وقتي به اين چيزا فك كردم اشكام سرازير شد دلم گرفت دوست دارم تا ابد كنار تو باشم ولي مي دونم توقع زياديه و غير ممكنه ولي اميدوارم&n...
3 خرداد 1391